مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
حَـیّ عَـلَی الـعَـزا کـه عـزادار مـادریم مـا هـمنــوای نـالهٔ جــانسـوز حـیـدریم رخت عزاست بر تنمان، بغض در گلو در خیـمهگـاه روضـهٔ خـونـبار دیگریم هـم بر نخی زِ چـادر او دل سـپـردهایم هــم پاســدار حُــرمت آن یاس پرپـریم عمـریست هیـأت دل ما فاطمیه است شکرت خدا! که بر درِ این خانه نوکریم بـا افــتـخـار، سـائـل درگــاه او شــدیـم از سـفـرهٔ کـرامــت او رزق میبـریـم با اشـک و آه فـاطمـه آتـش گـرفـتـهایم درد آشـنـای غـربت سـاقـیِّ کــوثـریـم جانهای ما سرشته به عشق ولایت است این عشق را به جان و دل خویش میخریم تا هست، درب سوخته حاجات خویش را جـایی به غیـر خـانـهٔ زهــرا نـمیبریم مـا آبــرو گـرفـتـهایـم از فــاطـمـیـههـا مـدیـون این عـنـایت دخـت پـیـمـبـریـم هـر ذره پـای درگه او "کـیــمیا" شـود اوج سعـادت است اگر خاک این دریم |